تصویر تو در نگاه من حک شده
و یاد تو در ذهنم تکیه گاه تنهایی ام شده
و تصویر چشمانت بر زورق آبی ساحل آرزوهایم نقش بسته است
اما توفان حوادث
بد گونه مرا از تو جدا کرد
چشمان منتظرم در انتظار توست
تصویر تو در نگاه من حک شده
و یاد تو در ذهنم تکیه گاه تنهایی ام شده
و تصویر چشمانت بر زورق آبی ساحل آرزوهایم نقش بسته است
اما توفان حوادث
بد گونه مرا از تو جدا کرد
به سبزه ها که دیگر تازه گی خود را از دست داده اند
به ستاره گان که همراز شب های من اند
و به نسیم آزاد پگاهیان
صبحگاهان که تو در خواب ناز خفته ای
در لابلای تسبیح خود نام تکرار می کنم
امروز هوا بس سرد و ابریست.
ابر های سیاه بس نا جوانمردانه گرمای آفتاب را پوشانیده است.
آه که در این روزهای ابری چه دلتنگ می شوم.
زمانیکه از خانه بیرون شدم و سردی آزار دهنده باد را احساس کردم به یاد شعری از اخوان ثالث شاعر
معروف ایرانی افتادم که می گوید:
هوا بس نا جوانمردانه سرد است.
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
سرها در گريبان است
كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را
نگه جز پيش پا را ديده ، نتواند
كه ره تاريك و لغزان است
وگر دست محبت سوي كسي يازي
به اكراه آورد دست از بغل بيرون
كه سرما سخت سوزان است
نفس ، كز گرمگاه سينه مي آيد برون ، ابري شود تاريك
چو ديدار ايستد در پيش چشمانت
نفس كاين است ، پس ديگر چه داري چشم
ز چشم دوستان دور يا نزديك ؟
مسيحاي جوانمرد من ! اي ترساي پير پيرهن چركين
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آي
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوي ، در بگشاي
منم من ، ميهمان هر شبت ، لولي وش مغموم
منم من ، سنگ تيپاخورده ي رنجور
منم ، دشنام پس آفرينش ، نغمه ي ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بيرنگ بيرنگم
بيا بگشاي در ، بگشاي ، دلتنگم
حريفا ! ميزبانا ! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي لرزد
تگرگي نيست ، مرگي نيست
صدايي گر شنيدي ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را كنار جام بگذارم
چه مي گويي كه بيگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فريبت مي دهد ، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست
حريفا ! گوش سرما برده است اين ، يادگار سيلي سرد زمستان است
و قنديل سپهر تنگ ميدان ، مرده يا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود ، پنهان است
حريفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز يكسان است
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين
درختان اسكلتهاي بلور آجين
زمين دلمرده ، سقف آسمان كوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است