تو به اندازه تنهایی من زیبایی
من به اندازه زیبایی تو تنهایم
چشمان منتظرم در انتظار توست
هرگز از قلبم نخواهی رفت
سخن بگو سخن بگو
که این سکوت سرد تو
برای من، عذاب وحشت آور است
تو با من از نیاز ها
تو با من از تمام راز ها
که در درون سینه ات نهفته است غزل بگو
وزان دردی که خفته در دلت به من بگو
بشکن این سکوت- لحظه سخن بگو
آنچه را که دیدگان ساکتت به من نگفت
باز زبان خود به من بگو
که تشنه ی یک کلام پر محبت توام
همصدای من سرود عشق و دوستی بخوان
در کنار من بمان، نوای هستی بخوان
مرو که بی تو سرد وبی کسم
بهار عاشقم زرد مثل پاییزم