تنها به تو می اندیشم
دیشب به خوابم آمدی
در خواب داشتم با تو راز نیاز می کردم
مرغ سحر بی خبر از همه جا بانگ داده و تو را از من ربود
امشب باز بیاد وخاطره آن شب که باز هم به خوابم بیایی خفتم
اما دیگر نیامدی
خواستم مرغ سحر را نفرین کنم
اما ندای شنیدم که می گفت
به مرغ سحر نه به بخت خود نفرین بفرست
