تبليغاتX
نوای پاییزی

نوای پاییزی

چشمان منتظرم در انتظار توست

آغازین روز های فصل سرد زمستان را با یاد و خاطره ها تو شروع کرده  ام.

روز قبل گذرم به محل افتاد که برای اولین بار تو را ملاقات کرده بودم.

زمانی که به آن محل رسیدم گام های آهسته شده و لحظات چند در آن محل نا خود آگاه ایستادم.

انبوه مردم از اطرافم رد می شدند اما من متوجه کسی نبودم و شاید هم کسی را نمی دیدم.

اما حس می کردم که برخی از افراد کنجکاوی و اطفال شوخ طبع به من با دیده مشکوک نگاه می کردند و شاید فکر می کردند که من بیمار روانی هستم.

اما من آن روز های را که برای دیدن تو به این محل می آمدم به اشتیاق دیدن تو سردی هوا را احساس نمی کردم.

این خاطره ها و یاد های تو مرا دیوانه می سازد اما تویی که مرا از یاد برده یی.

با آن که من می دانم تو هیچگاهی از من یاد نمی کنی و به فراموشی سپرده یی اما من نمی توانم تو را از یادم بیرون کنم.

تو را من چشم در راهم شباهنگام

شب هنگام ها زمانی که من به تو فکر می کنم و با ستاره گان راز و نیاز می کنم برخی از آنان که مانند من دل افسرده دارند سخنان مرا تحمل نتوانسته و سقوط می کنند.

روزی من هم توان تحمل این همه بی تویی را نداشته و مانند ستاره گان افسرده دل سقوط می کنم.

و آن روز هم شاید ترا یاد کنم.

+ نوشته شده در  Thu 25 Dec 2008ساعت 10:13 قبل از ظهر  توسط ن ا  |