دو روز غیبت، اما با دست آورد
دو روز گذشته نتوانستم کار روزانه خود را حد اقل برای خود بنویسم، زیرا یاد فراموشی دارم.
این دو روز برایم با فشار های روانی همراه بود کار بزرگی کرده ام. البته به نظر خودم.
در این دو روز تصمیم نهایی ام را برای آغاز زنده گی مشترک گرفتم و حالا با انتخاب همسفرم می خواهم بقیه زنده گی را دوگانه بپیمایم.
کار مشکلی بود اما مقدمات این کار تمام شده و حالا شده ام نامزد.
بعد از نامزد شدن دل و دماغ و افکارم به کلی تغییر کرده و حالا به دنیا به دید دیگر نگاه می کنم.
البته جدا از دیگر مسایل حد اقل به دید مسوولیت پذیرانه.
امروز هم می گذرد