امروز پنجشنبه (14 جوزا) است.
من هر چند اکنون در وظیفه هستم، اما افکارم متوجه برنامه های فردایم می باشد.
شاید فردا یکی از محدود روز های باشد که محور همه برنامه من هستم و دید همه متوجه من بوده و من هم چون بار اول می باشد که در یک چنین موقعیت قرار می گیرم کمی استرس دارم.
اما فردا کوشش خواهم کرد تا حد امکان از این فشار روانی فرار نموده و خود را کنترول کنم.
فردا جمعه قرار است مراسم نامزدی (شیرنی خوری) من برگزار شود. مراسم چند مرحله دارد.
هر چند من خود مخالف این همه مراسم ها هستم، اما فردا ناگزیرم آن را اجرا کنم.
می خواستم مراسم را نیز این جا بنویسم اما در مورد معلومات ندارم، زیرا به دلیل مخالفت که با برگزاری این گونه مراسم ها داشتم تا کنون ندیده ام.
البته روز ها بعد در آن مورد نیز برای خودم می نویسم.
