مصروفیت ها و پراگنده گی فکری باعث شد تا در این جا نتوانم چیزی بنویسم.
پس از این دوست دارم خاطره هر روزم را روز بعد آن در اینجا حد اقل برای خودم بنویسم.
روز جمعه 22 می من چی کردم؟
دیروز به یک عروسی دعوت بودم، رفتم.
آدرس اش را هم نمی دانستم حدود نیم ساعت وقتم به خاطر پیدا کردن محل عروسی سپری شد.
راستش عروسی خسته کننده بود بعد از صرف غذای چاشت به یک دوستم که در همان نزدیکی ها منزل اش و چند دوستم دیگر تماس گرفتم و باهم وعده گذاشته به تفریح رفتم.
تا شام تفریح کردیم و شام هم خسته و کوفته به خانه رفته و وقت تر از دیگر روز ها خوابم برد.
