اما دیروز چی کار های خوب خراب شد
صبح دیر تر به دفتر رسیدم و نتوانستم به جلسه عمومی برسم. اما در جریان روز با خبر های خسته کننده و تکان دهنده سر و کار داشتم.
از خود کشی یک دختر در ولایت سرپل گرفته تا اتهامات اشرف غنی احمدزی نامزد ریاست جمهوری به کرزی دها خبر و گزارش ادیت کردم.
بعدش ساعت 4:30 با دوست تاجکستانی ام ستاره لحظات چت کردم و بعد رفتم ورزشگاه. هر چند پارتینرم نیامده بود اما تنهایی یک تمرین خوب و جانه کردم.
اما دو حادثه نا خوش نیز داشتم.
کمربندم را در ورزشگاه فراموش کردم و سپس با یک دوستم که می خواست ایمل خود را چک کند به انترنت کلپ اندیشه گاه رفتم در آنجا نیز عینک هایم را فراموش کردم.
از این دو حادثه فکر کنم کمر بندم را از دست داده باشم شاید کسی آن را ببرد، اما امروز صبح زود به اندیشه گاه رفتم و عینک مدل پدر کلان هایم را پیدا کردم.
امروز شام برم باشگاه خدا کند که کمربندم نیز مفقود نشده باشد.
تا فردا این من و این هم یک روز دیگرم.
